اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
423
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
پرداخت و مالى را كه از يمن رسيده بود با او فرستاد تا ديه كشتگان را داد و از آن باقى مانده اى نزدش ماند . پس على آن را هم بانان داد كه رسول خدا را از آنچه دانسته و از آنچه نمىداند حلال كنند . پس رسول خدا گفت : لما فعلت احب الى من حمر النعم ، » هر آينه آنچه كردى ، نزد من از شتران سرخمو محبوبتر است . « و آن روز به على گفت : فداك ابو اى ، » پدر و مادرم فداى تو باد . « عبد الرحمن بن عوف گفت : به خدا قسم كه خالد آنان را مسلمان كشت . خالد گفت آنها را نكشتم مگر بجاى پدرت عوف بن عبد عوف . عبد الرحمن گفت بجاى پدرم نكشتى ، ليكن بجاى عمويت فاكه بن مغيره كشتى . غزوه حنين [ 1 ] سپس غزوه حنين پيش آمد ، رسول خدا در مكه خبر يافت كه هوازن در حنين گروه بسيارى را فراهم ساختهاند و سرورشان مالك بن عوف نصرى است و دريد بن صمه از بنى جشم را كه پير مردى بزرگ است نيز بهمراه دارند و به راى او تبرك مىجويند جويند ، وى خواسته ها و زنان و فرزندان هوازن را هم همراهشان آورده است . پس رسول خدا با لشكرى بزرگ كه شماره آنها دوازده هزار نفر بود ، ده هزار يارانش كه مكه را با آنها گشود و دو هزار از اهل مكه از كسانى كه خواه و ناخواه اسلام آورده بودند ، بسوى آنها بيرون رفت و از صفوان بن اميه صد زره گرفت و گفت : عارية مضمونة ، » عاريه اى ضمانت شده . « پس مسلمانان را بسياريشان بشگفت آورد [ 2 ] و برخى از ايشان گفتند : از كمى شكست نمىخوريم . پس رسول خدا را اين گفتارشان ناخوش آمد . هوازن در دره كمين كرده بودند و بر مسلمانان تاختند و روزى بس دشوار بود و مسلمانان از رسول خدا پراكنده گشتند تا با ده نفر از بنى هاشم و بقولى نه نفر باقى ماند ، اينان على بن ابى طالب و عباس بن عبد المطلب و ابو سفيان بن حارث و ربيعة بن
--> [ 1 ] ل : ص 63 . [ 2 ] س توبه ى 25 - 27 .